تبلیغات اینترنتیclose
یک‌شنبه رأس ساعتِ هر بار، دو ( شبنم آذر )
پیچک ( شبنم آذر )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


يک‌شنبه
رأس ساعتِ هر بار، دو

دلم به واپسين تو دلواپس بود
که آخرينش
کار از کار تمام «کارنامه»ها گذشت


از کار ما و
تو که گم شدی از صندلی‌ات

از کيفت
از کُتت
وقتی که جيب‌هات

از شعرهای شهری من پر بود
از شعرهای شهری من که اسبانِ بی‌آرزوش

راهی به دشت‌های ديزاشکن تو می‌خواستند
راهی به آتش چشمت، از لابه‌لای مِهی که حنجره‌ات را...

حنجره‌ات را برای صدايی دوباره
هر بار کوک می‌کردی

و ما ساعتمان را
به شعری ديگر

ديگر دلم تنگ نمی‌شود برای خيابانی
که از آهن‌پاره‌ها می‌گذشت تا به تو ختم شود

ديگر ختم تمام خط‌خطی‌هايم را
پای خاک تو می‌گيرم

می‌گيرم دستم را به بی‌مرزی خوابی
که خواستی‌اش

خوابی که خواستی
به تمام زبان‌های دنيا ببينم

 

 شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1384/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 193