تبلیغات اینترنتیclose
به آه می نشانيم به آتش( شبنم آذر )
پیچک ( شبنم آذر )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

به آه می نشانيم به آتش

به حرف اول تمام حروف

که نگفته گفتی

و نبوده بودی

به خاک می نشانيم به خس

به خستگی تلخ خندی که زده نزده

تمام آينه را غبار زد

چيزی در امتداد دامنه می رفت

شايد شعاع نوری بود

و شايد دو  تکه چوب عمود

که انتظار می کشيد

در انتهای جاده نبودی

در انتظار

 سه بار ۳۶۰ را چرخيدم

 تا تو تمام خطوط را بسته کشيدی

دايره در دايره می نشانيم به حباب

به شبنمی که بخار شد

به خونی تازه که چکيد

 خواب قله می بينی

و پايت در دامنه

عقاب از آشيانه می پرد

برفگير تابستان

در ضلع مشرف صخره

به تيغ آفتاب زخم شد

به تيغ می نشانيم به خراش

که جای ناخن صخره ای ات بر اندامم

شعاع سرخی شد

که در مسير آفتاب جاری بود

عقاب در ابتدای دره نشست

در راز جاری اعماق

ايستاد و فرو رفت

وباد  پری از ميان پرهاش را به باد داد

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1383/7/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-1, | بازديد : 216