تبلیغات اینترنتیclose
شبنم آذر ، خندهای شعر-6
پیچک ( شبنم آذر )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حرفی نیست

نه با منی که گذشت، سیاه

لای  حروف و هجاها

نه با شما که یقین دارید

و روزهای ابری ساکت را

به لحظه‌های راکد فردا

تسیلم می‌کنید

 

ما زنده‌ایم وُ ستون‌های سنگی مرگ

بر داربست خونی‌مان

 رشد می‌کند

و خس خسِ خاطراتِ خراب

  نیش‌خندِ دردناکِ دریغ

 

ما زنده‌ایم وُ هنوز

  حرفی نیست

نه با تنی که تن‌زده  از من

نه با تویی که با دهان دروغ  می‌خندی

 

شبنم آذر

http://shabnam-azar.iran.sc/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تنها می‌توانم رویایی بسازم
 

نه

هیچ نمی‌توانم

نه آهنگرم

نه نجار

نه می‌توانم میخی بکوبم

نه پُتکی دارم

تنها می‌توانم رویایی بسازم

پنجره‌ای بارانی

دری بی‌قفل

و لنجی بی‌لنگر

برای کسی

که به حبس ابد محکوم است

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1389/7/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 «توقف»

 

تهی‌تر از خانه‌ای که ترکش گفته‌اند

تهی‌تر از ته مانده‌های یک جشن

تهی‌تر از جای خالی یک دندان

و لبخندی که دیگر زیبا نیست

تهی‌تر از دری نیمه‌باز رها شده

دستی که برای گرفتن چیزی

در هوا معطل مانده

پرچمی پوسیده

رنگ و رو رفته

کهنه

 

به روزهای رفته نگاه می‌کنم

به رنگ‌های پریده‌ی عکس‌های قدیمی

به لبخند‌های جوان

دست‌های جوان

درخت‌های جوان

که فواره‌های سبز صامت بودند

به ذغال گداخته  گل‌های رز

به ذغال گداخته قلبم

به ذغال گداخته لب‌هام

و دهانی

که هنوز خندیدن را از یاد نبرده بود

 

ستون

هر چند استوار

خانه

سرانجام فرو می‌ریزد

صداها

سرانجام به سکوت ختم می‌شوند

و سایه‌ها

به دورن اشیا باز می‌گردند

 

فردا

حریصانه

نفس می‌کشد

و این ساعت قدیمی

که صورت سفیدش را

به هوای سرد اتاق چسبانده

تمام عمر

به سکوت میان دو تیک تاک فکر می‌کند

 

فروردین 89-هند

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1389/2/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تقدیم به مرگ با شکوه شاعر منضور خاکسار

 که زمستان را برای همیشه از آن خود کرد

**


پس زندگی

مرا

در جایی از زمستان

فراموش کرد؟

فراموش کرده بودم

آستین امروز

اشک های دیروز را

پاک نمی کند

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1389/1/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


فرشته مهربان آمبولانس

 **


فرشته مهربان آمبولانس

صدای ممتد آژیرت کجاست؟

روی این خاک

دموکراسی

گلوله خورده است

و مجسمه بی سر انقلاب

لای جسدها

دنبال کلاه گمشده اش می گردد

فرشته مهربان آمبولانس

زخمی ها

خون شان را

با تکه پاره های پرچمشان

 بند می آورند

و هیچ کس نیست

 کمر شکسته آزادی را

 گچ بگیرد

ما

 تنها ماندیم

فرشته مهربان آمبولانس

ما

تنها ماندیم
 و

جای تو خالی ست

تا زندگی را

به بدن های نیمه جان

 بخیه کنی

تا روی پلک های بسته صلح

ملافه سفید بکشی

 روی این خاک

 بالای سر کُشته ها

 مرگ هق هق می کند

و صدایی آرام

 زیر گوشش می گوید

مَرد که گریه نمی کند

آه

فرشته مهربان آمبولانس

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/11/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 253

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سکوتمان را کشتند

تنی را که با دهان به خیابان کشانده بودیم

دستی را

که سلاح سردمان بود

صدایمان را کشتند


نه

ما هیچ چیز را پنهان نکرده بودیم

نه در جیب ها

نه در مشت

نه در دهان خالی مان

 
تنها

چراغی می خواستیم

که تاریکی این بغض را روشن کند
 

دستی

که اشک هایمان را

به گوشه دستمالش

پس دوزی کند

کلامی که ناممان را به یاد آورد


نه

ما هیچ چیز را پنهان نکرده بودیم

سکوتمان را کشتند

حنجره ای را

که جهان کوچکمان بود

تکه نوری

که به گلویمان چسبیده بود؛صدایمان

صدایمان را کشتند

چقدر می توانیم صبور باشیم؟

تا دستی

که تنور جنگ را گرم می کند

روزی

در دهان صلح نان بگذارد

چقدر می توانیم صبور باشیم؟

برای مرده ها شمع بسوزانیم

و در دستهای زندگی

ها کنیم

صبرمان

صبرمان را کشتند

زیبایی سکوتمان را


نه

ما زیباییم

لبخند سرخی هستیم از زخم

برتن مرده جهان

گلی هستیم

که فردا

خواهد شکفت

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/10/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سقوط آزاد

**
 
  ....................   ولحظه ای مانده به صعود آزادش

*

تنها

چند قدم

جلوتر از من می دوید

پیش از آنکه

 سقوط کند

روی خیابان آزادی

 آزادی

زیباست

حتی
 وقتی سقوط آزاد می کنی

روی مرگ

 حتی

وقتی

روی خون خودت

سرد می شوی

 گلوله ها!

گلوله های عزیز

لطفا

به پوکه هایتان برگردید

 ما نیز

به خانه هایمان بر می گردیم

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/6/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گورم را با خودم بر می دارم

در چمدانم

و اندوه هایم را

یکی یکی بسته بندی می کنم

 

نه

زندگی

دلخوشی ساده لوحانه ای ست

لبخندی ست

از سر رضایت و تسلیم

که بر چهره ام نمی نشیند

بوسه های تو را بر می دارم

در چمدانم

می ریزم در جعبه نقره ای کوچک

و اتاقمان را می پیچم در شالم

 و تو

ای خدای مهربا

تو بمان

فقط برای همین جهان!

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 290

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

فرو بروم در بالشم

مچاله شوم در ملافه ام

زنگ ساعتم بشوم

تکرار بشوم در نحسی بیدار شدن

که خواب

شنیدن خبرهای تلخ را

به تاخیر می اندازد

 که خون خفته

خروشان نمی شود در خواب

    را ه خودش را می رود     

 آهسته

اما

خبر این بود

 خون سرخش ریخت    کف خیابان

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/4/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 216

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

درختان شهر

باتوم میدهند

در فصل میوه های تابستانی

وما

چایمان را

با گاز اشک آور دم می کنیم

 سلاح من اما

چاقوی دسته سیاه آشپزخانه است

 هر شب

قاتل درونم را

به رختخواب می برم

و هرصبح

ملافه خونی میشویم

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/4/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 شرح حال یک دیکتاتور

 **

جنونِ قناری داشت

گُل را

ابتدای گلوله خواند و

ماشه را زودتر کشید

و بوی عطر پراکنده در هوا

اورا به یاد هیچ چیز نیانداخت

جنونِ قناری داشت

بر جناقِ درختان ِباغ  قفس می ساخت

وَ جُغد وُ قناری را جُفت می انداخت

وَ جیغ می کشید

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/3/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

یک توصیه به دیکتاتورها

 

 

شما

اگر می خواهید

شقیقه تان را از گلوله خالی کنید

کافی ست

چند قدم به عقب برگردید

ودرست

در لحظه شلیک

 بایستید

 دموکراسی یعنی همین

که تپانچه پدر بزرگ را

مثل جانوری تاکسی درمی شده

به موزه ببری

و این جهان مجهز به دور بین مدار بسته را

به قصد قدم زدن در جهان بهتری

ترک کنی

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/3/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 240

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 قربانی

 

 

بر می گردم که خودم باشم

که ابراهیم خودم باشم

پایم را روی خار بگذارم

وبه صخره ای برسم

که هیچ بره ای پشت آن نیست

 

می آیم

 که ابراهیم خودم  باشم

بی ردای سفید

با همین شکل وشمایل امروزی

وبا موهایی که از فرط آفتاب بلوند شده اند


می روم

که ابراهیم خودم باشم

با همین چاقوی دسته سیاه آشپزخانه

که تیز شده است

و از میان مردم که می گذرم

در چهره ام چیزی هست

که کسی را نمی ترساند

 

می ایستم

انگار تنها منم که می ترسم

تنها منم که می دانم

چگونه می شود

بی اسماعیل و بی بره

ابراهیم خودم باشم

 

  آبان87

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1388/2/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 239

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به این میوه های کوچک کال

که به سمت حقیقت سرخ می روند

وشاخه های سرگشته

با انگورهای سبز  چه می توان گفت

این باغ متروک است

وراهی که درختان می روند را

پیشتر

موریانه ها شناسایی کرده اند

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1387/7/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 262

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

افتاب است

چند روز مانده به دی

آسمان پشت پلک من مغموم

پنجره ،روشنی ،نور، هوا

باردار حوادثی مسموم

حادثه زنگ زد

صدا ا یی گفت

خبری ناگوار

او خودش را کشت

پشت کردم به آسمان، دیگر پشت

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1386/11/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-6, | بازديد : 206

صفحه قبل 1 صفحه بعد