تبلیغات اینترنتیclose
شبنم آذر ، خندهای شعر-2
پیچک ( شبنم آذر )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

انسان، دمادم

رويايي را در انتظارست؛

و كابوس هاي شبانه  را،

 به اميدش

تاب مي آورَد.

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 90

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


آنچناني

كه نه ديگر

 بودنت را

به انحصار خويش طلبم

كه آسمان به دست نمي آيد

اگر به پنجره اي اكتفا شود

در سرگرداني اقيانوس خويشم

كرانه ي آرامش تو لنگري ست
و

 تنت

جزيره اي بكر

كه در آن

گياهان صد پرمعجزه

همچنان كه ميراث خداوند را

محفوظ داشته اند
شكفته مي شوند

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به سايه ي پدرم

 
از تاريكي ها

بيرون بيا

از تمام گوشه هاي مرموز

واز خواب هاي گاه به گاه من

روح تو

 پرنده اي ترسيده است

كز كرده در گوشه هاي عبوس

بيرون بيا

اعتماد كن

 به چشمي

كه به تاريكي

 عادت دارد


 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 203

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از تابستانِ تنت

كه مي چينم

انگور هاي سرخ را،

به شاخه هاي گيسوانم مي آويزم

برگ هاي پنج  پرِ مستي.

از حوا خنده ام مي گيرد

كه عريانی پنهان می کرد

و از حافظ،

 كه منتظر مي ماند

تا انگورها

 شراب شود.

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 170

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


خاکستر است

که از سرزمین ها بر می خیزید

خاکستر است

که از خانه می خیزد

و دود

که اتاق مرا

این حنجره کوچک را می بلعد

سایه ها ی یراکنده. سایه های سیاه متفق .

اینجا همه چیز زیر انبوهی از تیرگی رفته است .

کسی نمی داند چه می خواهد.همه سرگشته ایم.

 

 

 شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1385/6/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چشم عادت می کند به تاريکی

به نور

مسافران گرامی

لطفا برای رسيدن به ميدان آزادی

از ايستگاه ملت سوار شويد

ايستگاه دروازه دولت

تعطيل است

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1385/3/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 188

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در اين طرف آن حرف های جهانی شدن

هنوز

 انجير معابد درختی ست

که به سبک باستانی خودايستاده

                          ميان مردم شرق

و مادران شال های کشمير

آرزوهاشان را به آن بند می زنند

در اين طرف آن طرف تير و تفنگ

بيهوده نيست که ريشه های استوايی اين درخت

از اين هزاره ی هزار ساله ی سوم

 بيشتر عمر ميکند.

 

 

شبنم آذر

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 102

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

با دهانی از زخم

از دهان تو می گذرم

با گلويی از تاول

عبور دو دريا و رو نمکزار

راهی که پايانش را نمی جويد

 

نام تو زندانی من است

زندانی گلويی که تو را پژواک می کند

زنجيری سرنوشت حنجره ای از تاول

تاوان خشمی خفته از هزار دهان بی نام

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1384/10/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


يک‌شنبه
رأس ساعتِ هر بار، دو

دلم به واپسين تو دلواپس بود
که آخرينش
کار از کار تمام «کارنامه»ها گذشت


از کار ما و
تو که گم شدی از صندلی‌ات

از کيفت
از کُتت
وقتی که جيب‌هات

از شعرهای شهری من پر بود
از شعرهای شهری من که اسبانِ بی‌آرزوش

راهی به دشت‌های ديزاشکن تو می‌خواستند
راهی به آتش چشمت، از لابه‌لای مِهی که حنجره‌ات را...

حنجره‌ات را برای صدايی دوباره
هر بار کوک می‌کردی

و ما ساعتمان را
به شعری ديگر

ديگر دلم تنگ نمی‌شود برای خيابانی
که از آهن‌پاره‌ها می‌گذشت تا به تو ختم شود

ديگر ختم تمام خط‌خطی‌هايم را
پای خاک تو می‌گيرم

می‌گيرم دستم را به بی‌مرزی خوابی
که خواستی‌اش

خوابی که خواستی
به تمام زبان‌های دنيا ببينم

 

 شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1384/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 193

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من دروغ می گويم

در هيات يک انسان

ميان امعا و احشا خودم ايستاده ام

و سر از کار جهان در نمی آورم

و از کار خودم

که روی اين صندلی

تاوان پس داد ه ام

پوسيده ام

نسل به نسل

در انتظار

در حالی که ايمانم را

 از گشودن نخستين کتاب

وا داده بودم

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1384/9/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 102

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رسيده بر شانه های عريانم

زيتون زيتون چشمانت

تا از اين همه سرب

سپيد رود را تا خزر استشمام کنم

رسيده رسيده می چينند زيتون های رسيده را

ولع دست قهرمانانی که

پای پياده تا به پای درخت دويده اند

و جا گذاشته اند قلب خود را با خنجر به روی آخرين درخت

خال خال

درختی

بر سينه ام

خالکوبی کرده ام

در اين شهر که بهای ديوار از درخت بيشتر است

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1384/7/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 113

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رسيده بر شانه های عريانم

زيتون زيتون چشمانت

تا از اين همه سرب

سپيد رود را تا خزر استشمام کنم

رسيده رسيده می چينند زيتون های رسيده را

ولع دست قهرمانانی که

پای پياده تا به پای درخت دويده اند

و جا گذاشته اند قلب خود را با خنجر به روی آخرين درخت

خال خال

درختی

بر سينه ام

خالکوبی کرده ام

در اين شهر که بهای ديوار از درخت بيشتر است

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1384/6/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از پشت عينک دودی

شک نمی کند خيابان

به اين خواب کابوسی که ورم می کند در چشم

و می هراساند مرا از اين ۳۶۰ عقربه

اينبار ديگر برای خودم

     -که دستم هنوز بوی باروت می دهد-

 خط می کشم به نشان خانه ای

                                       -که ندارم-

پس می کشم به نشان خانه پدری

                      - که البته سوخته است-

به نشان آن شعری که {شايد بايد در همان کودکی

                               خانه پدری را آتش می زدم

                                و نگاه می کردم که در ميان شعله ها می سوزد}

   شايد امروز بايد 

رويای کودکی ام را تعبيير کنم

در طول راه

 سرخ چشمک می زنند چراغهای خطر

هی هشدار می دهند

آينه پهلو-اجسام از آنچه که می بينيد به شما نزديکترند-

پس

ديگر خط نمی کشم -بی جهت -

در نقطه خودم عمود می مانم

...........اين شعر ادامه دارد..........................

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 71

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 
آنچنانی که نه ديگر بودنت را

به انحصار خويش طلبم

که آسمان به دست نمی آيد

اگر به پنجره ای اکتفا شود

 

 

شبنم آذر

http://shabnamazar.persianblog.ir/1383/7/

برچسب ها : ,

موضوع : شبنم آذر ، خندهای شعر-2, | بازديد : 208

صفحه قبل 1 صفحه بعد